هيچي...

حرفی برای گفتن ندارم!

فقط دلم می خواست...

خسته شدم از گذاشتن {...} ولی چاره ای نیست انگار!

شاید به قول دنیا:

نه آسمان را می خواهم

نه زمین را / ولی با این تفاوت که من تو را می خواهم.

             ...

دوستم این آهنگ اخشابی رو شنیده بود...منم از رادیو شنیده بودم ولی امشب کاملترشو شنیدم:

می تونی تو چار دیوار غربت دنیا بری

می تونی هرجا بمونی

می تونی هرجا بری

ولی هرگز نمی تونی غمو تنها بذاری

تو مسافری نمی شه غربتو جا بذاری

خاطرت هرجا که باشی بازم اینجا می مونه

تا ابد غصه غربت تو دلت جا می مونه...

 

تا بعد...

  
نویسنده : zohreh ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ امرداد ،۱۳۸٥


همين ديگه!!!

آخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش...بالاخره شرّ هرچی کنکور بود کنده شد...خیلی خوشحالم...احساس می کنم از لای منگنه در اومدم...

خوبیش به اینه که کاری به نتایج هم ندارم...و همون قبولی پارسال بهم اطمینان می ده تا با خیال راحت هرچی کتاب و جزوه دم دستم هست رو سر به نیست کنم!!

و اما اندر احوالات کنکور دانشگاه آزاد!!!

این جوک رو که حتمآ شنیدین؟...که یه تست تو کنکور بوده :انرژی هسته ای حق مسلم....؟

۱)دوغ                      ۲)پنیر                     ۳)ماست                    ۴)کره

حالا یه تست تو این کنکور بود که از اینم جوک تر بود...همچین دلم می خواست طراحش رو بگیرم خفه کنم...آدم یه سال درس بخونه بعدم قرار باشه این تستا رو جواب بده...تست این بود:

*در قرآن برای زن و شوهر چه تعبیری به کار برده شده است؟

۱)خانه!                    ۲)کفش!!!               ۳)لباس                      ۴)باغ!!!

خداییش شما بودین کفری نمی شدین؟؟؟

بگذریم...بی خیال!

----------------------------------

اینم یه عکس دیگه از جغله...(خوب به من چه؟!وقتی میخواستم عکس بندازم تصمیم گرفت چشماشو ببنده!!!)

        مهدي

 ---------------------------------

راستی بعد از کنکور هم رفتیم سینما...آتش بس...قشنگ بود...

---------------------------------

پ.ن:شمایی که گفتی هروقت بگم برای <ارائه توضیحات> خدمت می رسی....من توضیح نمی خوام...گذشته ها گذشته...نمی خوام دوباره برام >نو< بشن...حالا تا بعدش ببینیم چی میشه...

راستي يه پ.ن ديگه...تو يادداشت قبلي فقط يه كامنت هست كه دنيا جون گذاشته...جالبيه قضيه اينه كه مثلآ تو يه روز ۱۲تا بازديد كننده داشته...بابا يه اهني يه اوهوني...يه چيزي بگين آدم بفهمه اومدين!!

موفق باشید...

تابعد

  
نویسنده : zohreh ; ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٥


ماه گرد!

یک ماه پیش در چنین روزی...

زمان: ۲۲ خرداد

مکان: بیمارستان دیگه!

ساعت: ۷ صبح!!

این جغله که می بینید متولد شد...آخه یکی نیست بگه ۲۰روز مونده به کنکور هم وقت بدنیا اومدنه!؟!

جغله خاله تولد یک ماهگیت مبارک عزیزم...

مهدي گله...

پ.ن: ناغافل هوس كردم بيام اينجا...دلم هواي اين گل سرخ رو كرده بود...نسبت به قبل خيلي پيشرفت كرده...

تابعد

  
نویسنده : zohreh ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٥